اگر خارج از ایران باشید، با جملاتی این چنینی برخورد کردید، بدونید طرف
مقابل ایرونیه!!!!
من وقتی اینا رو دیدم کلی خندیدم


!He looks at me Left Left
چپ چپ نگاه میکنه!
!I die for your height and top
قربونه قد وبالات!
!Ate my head
سرمو خورد!
!He has grown a tail
دم در آورده!
!On my eyes
به روی چشمم!
!Light up my homework
تکلیف منو روشن کن!
!Dont hit yourself into left Ali Street
خودت رو به کوچه علی چپ نزن!
؟!To my death
مرگ من؟!
!I ate the ground and my father came out
خوردم زمین، پدرم در اومد!
!Take away the person that washes your dead body
مرده شورتو رو ببرن!
!Pull your carpet out of the water
گلیمتو رو از آب بکش!
!I'll hit you so hard that electricity will pop out of your eyes
آنقدر سفت بزنمت که برق از چشمات بپره!
!His/Her donkey passed over the bridge
خرش از پل گذشته!
؟!What kind of dirt should I put on my head
چه خاکی به سرم بریزم؟!
!The neighbor's chicken is a goose
مرغ همسایه غازه!
!Marriage is an uncut watermelon
ازدواج هندونه ای نبریده است!
!Happiness has been hitting you under the belly
خوشی زده زیر دلت!
!Don't drop worms
کرم نریز!
در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی میكرد كه سالها بچهدار نمیشد.او نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، با چه منظرهای روبروشد؟ فكركنید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.شما هم یك ایرانی هستید. حدس بزنید...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر میزدند كه پس این مردك چرا مغازهاش را باز نمیكند !!!!
قبل از هر چيز بايد بدانيم كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است.
شخص ميتواند صورت زيبايي نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين ميتواند بسيار زيبا باشد اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً اكتسابي است و به راحتي ميتوانيم صاحب آن باشيم:
ظاهري آراسته داشته باشيد:
تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب ميكند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي ميافتند و خود را به شكلهاي عجيب و غريبي درست ميكنند.
مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع ميكند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب ميبيند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نميفريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد.
بيشتر سكوت كنيد:
غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذابتر شوند، بيشتر شلوغ ميكنند و به خطا ميروند. سكوت، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي ميگذارد. در سكوت، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد ميكند و هر خلايي، جذب را سبب ميشود. آنها كه بيشتر صحبت ميكنند و كمتر ميشنوند از جذابيت خود ميكاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقلتر و قابل اطمينانتر معرفي ميكند و اين زمينهاي مساعد براي صميميت بيشتر است. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است.
نرم و ملايم سخن بگوييد:
هنگامي كه نرم و ملايم صحبت ميكنيد افراد را جذب خود ميكنيد و به راحتي ميتوانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدمهاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن، نيستند.
فرد محترمي باشيد:
بياحترامي به خود، به ديگران و بياحترامي و بي ادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما ميكاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج ميزند.
محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب ميشويد.
زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد:
شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما ميكاهد چرا كه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين ميبرد. متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف ميبخشد. در تبسم، سنگيني و متانت و جذابيت است.
قاطعيت يعني جذابيت:
كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزشهاي معيني دارند، بياستثنأ ميتوانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيتهايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان ميآورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج ميزند.
آسان بود، اين طور نيست؟ فكر ميكنم شما هم ميتوانيد يكي از جذابترين و ماندگارترينها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد.

يک تاجر آمريكايى نزديک يک روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يک قايق كوچک ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانوادهام كافيه !
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچههام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

دانشجويي سر امتحان فيزيک به سوال زير برخورد کرد:
"چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک ساختمان را حساب کرد"؟
او جواب زير را براي اين سوال نوشت:
"يک فشار سنج (ترجيحا خراب) را از بالاي ساختمان به پايين مي اندازيم و زمان رسيدن آن را به زمين محاسبه مي کنيم ( t ) . با استفاده از فرمول h=1/2 at^2 + V0 t
و قرار دادن a=g=9.8 و V0=0 مي توان ارتفاع ساختمان ( h ) را با دقت خوبي حساب کرد".
وي در ادامه نحوه اندازه گيري دقيق زمان و جزئيات ديگر را توضيح داد.
استاد درس که انتظار چنين جوابي را نداشت مساله را با همکارانش در ميان گذاشت. تصميم بر اين شد که طي يک امتحان شفاهي از دانشجو بخواهند که جواب درست سوال را پيدا کند.
دانشجو 15 دقيقه وقت داشت تا به سوال جواب دهد. او با عصبانيت کاغذ و قلمي برداشت و شروع به نوشتن کرد و توضيح داد که به دليل جوابهاي متفاوتي که در ذهن دارد بايد به نحوي آنها را مرتب کند و بدون اينکه حرف ديگري بزند 10 دقيقه تمام نوشت و بعد نوشته هايش را تحويل داد و رفت. پاسخ او چنين بود:
1- جوابي که شما مي خواهيد اين است که فشارهوا را در پايين و بالاي ساختمان حساب کرده، از روي اختلاف فشار در واحد طول ارتفاع ساختمان را حساب کنبم، ولي دقت اين روش بسيار پايين است و روشي که در امتحان نوشتم و روشهاي ديگري که در ادامه مي آيند، دقيق تر هستند.
2- فشارسنج را با طنابي از بالاي ساختمان به پايين آويزان مي کنيم تا نزديک سطح زمين برسد. اگر آنرا مانند يک پاندول با دامنه کم به نوسان درآوريم با محاسبه پريود نوسان پاندول مي توان فاصله بام ساختمان تا مرکز ثقل فشارسنج را حساب کرد.
3- فشارسنج را مانند روش قبل از بالاي ساختمان آويزان مي کنيم تا به سطح زمين مماس شود. با متر کردن طناب مصرفي مي توان ارتفاع ساختمان را محاسبه نمود.
4- در يک روز آفتابي فشارسنج را روي زمين مي گذاريم. با اندازه گيري طول سايه فشارسنج و سايه ساختمان و با معلوم بودن ارتفاع فشارسنج، جواب مساله با يک تناسب ساده حل مي شود.
5- طول فشارسنج را با خط کش اندازه مي گيريم و بعد ساختمان را با همان فشارسنج متر مي کنيم.
6- يک ستون آب به ارتفاع ساختمان درست مي کنيم و فشار آب موجود در عمق انتهايي ستون را اندازه مي گيريم. محاسبات بعدي بديهي هستند.
7- فشارسنج را مي فروشيم و با مقداري از پول بدست آمده، يک متر به اندازه کافي بلند مي خريم.
8- ولي بهترين روشي که پيشنهاد مي کنيم اين است که به سرايداري ساختمان مراجعه کنيد و از او بخواهيد در ازاي گرفتن يک فشارسنج نو، ارتفاع ساختمان را به شما بگويد.
نتيجه اخلاقي: دانشجو نمره سوال را گرفت.
نتيجه منطقي: سعي کنيد همان جوابي را که از شما مي خواهند بنويسيد، چون ممکن است به اندازه اين دوستمان خوش شانس نباشيد!
